غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

21

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

تلاش نام و ننك تايانك خان چند زخم كارى يافته خود را بكمر كوهى رسانيد و بعضى از امرايش بپاى آن كمر شتافته هرچند او را بر قتال تحريص نمودند جوابى نشنودند بنابر آن از حيات پادشاه خود نوميد گشته بمعركه مراجعت كردند و دل بر مرك نهاده فدائىوار بر سپاه چنگيز خان تاختند و مغولان در مقام مدافعه آمده بيشتر آن طايفه را بر خاك هلاك انداختند و چون شب درآمد تايانك خان بمشقت فراوان از آن كوه پايان رفته خود را بمامنى رسانيد اما هم در آن چند روز در چنك اجل اسير گرديد و پسرش كوشلوك نزد عم خود بويروق رفت و مقارن اين احوال نوكران جاموقه خدمتش را كه از بيم چنگيز خان در صحرا و بيابان سرگردان بود گرفته پيش آن پادشاه كامران آوردند و چنگيز خان آنجماعت را بواسطهء غدر و بىوفائى كه به اولى نعمت خود كرده بودند معاقب گردانيده بكشت و جاموقه را بسبب سعايتى كه نزد اونك خان و سنكون بتقديم رسانيده بود پاره‌پاره كرد و بعد از اين واقعه تمامى اقوام و قبايل مغول چنگيز خان را ايل و منقاد شدند مگر قوم مكريت كه حاكم ايشان توقيا بيكى بود و چنگيز خان بجانب ايشان تاخته در حمله اول توقيا بيكى و پسرش منهزم گشتند و نزد بويروق كه برادر تايانك خان بود رفتند و چنگيز خان از آنجا بممالك تنگت كه آن را قاشين نيز گويند شتافته باندك زمانى آن خطه را نيز مسخر ساخته بيت ولايات قاشين همه كرد پست * ز غارت بسى مالش آمد بدست و بتاريخ رجب سنه اثنى و ستمائه مطابق پارس ئيل در وقتى كه نيز اعظم بيت الشرف خويش را بيمن مقدم مشرف گردانيد بود و اطراف كوه و صحرا بسبب هجوم سپاه رياحين و ازهار بهتر از گلزار ارم مىنمود چنگيز خان به تهيه اسباب قرلتاى فرمان داد و تركان جمعيت بزرك را قرلتاى نامند و چون شاهزادگان نامدار و امراء عاليمقدار و اكثر صغار و كبار ديار مغولستان مجتمع گشتند چنگيز خان حكم فرمود كه طوق سفيد نه پايه را منصوب ساختند و در سايهء آن علم قدم بر مسند ابهت و كامكارى نهاده جناح مرحمت و عاطفت بر مفارق همكنان گسترد و اعيان و اشراف كمر جانسپارى بر ميان بسته و زبان دعا و ثنا گشاده هركس در آن انجمن بود لوازم نياز و ثنا بجاى آورد و در آن اثنا يكى از متعبدان مغول كه موسوم به كوكجو بود و بت تنكرى لقب داشت و دعوى ميكرد كه مرا بر ما فى الضمير صغير و كبير و برنا و پير اطلاع است و گاهى بر سماوات عروج مينمايم و با صانع نجوم و بروج تكلم مىنمايم به آن مجلس درآمده چنگيز خان كه تا آن زمان موسوم بتموچين بود گفت خداى تعالى شب مرا گفت روى زمين را بتموچين و فرزندان و خويشان او دادم اكنون من ترا چنگيز خان نام نهادم نظم نهاديم نام تو چنگيز خان * تو من بعد خود را تموچين مخوان همه‌كس ورا اينچنين خوانداند * بدان نام تو آفرين خوانداند از آن رو كه معنى چنگيز خان * بود شاه شاهان بتورى زبان و چنگيز خان اگرچه ميدانست كه بت تنكرى مزور و كذابست اما در آن روز صلاح وقت در تعرض او ندانست و بعد از چند گاه بت تنكرى هوس سرورى كرده نوبتى جهت تمشيت امرى از امور با برادر چنگيز خان جوجى قسار آغاز بحث فرمود و جوجى حلق او را برگرفته